فیلم کوتاه «آلدونا» به کارگردانی امیلیجا شاکارنولیته، فیلمی است که باید ببینید – Raft25 news


نمایی از «آلدونا». امیلیا شکارنولیت

که در آلدونا (۲۰۱۳)، اکنون جریان الکترونیکی جریانهنرمند و کارگردان تجسمی متولد لیتوانی امیلیا شکارنولیت در پرتره ای ظریف از بیداری لمسی مادربزرگش از زمان های گذشته، دید و تأثیرات جوی را زیر سوال می برد.

آلدونا که در Druskininkai، لیتوانی، نه چندان دور از مرزهای لهستان و بلاروس زندگی می کند، بینایی خود را به طور مرموزی پس از انفجار چرنوبیل در سال ۱۹۸۶ از دست داد، در فضایی که نه در حال و نه در گذشته لنگر انداخته است.

ماه نارنجی در حال نزول است. این آغاز یک روز جدید است برای اولین بار آلدونا را می بینیم که در حالی که به کارهای روزانه اش می پردازد، دست هایش را با صابون می شست و روی صورتش آب می پاشد. شرایط مادی آلدونا متوسط ​​است. خانه چوبی روستایی او آب جاری ندارد. او یک پیش بند روی یک پیراهن پاستلی زرد می پوشد و شکننده به نظر می رسد.

در صحنه‌ای تکان‌دهنده، او از پارک گروتاس، باغ قبرستانی با مجسمه‌های رئالیسم سوسیالیستی، نه چندان دور از زادگاهش بازدید می‌کند. آلدونا در آنجا، در میان یادگارهای قهرمانان گذشته شوروی، سعی می کند تا شبح های استالین، لنین و سربازان کشته شده جنگ بزرگ میهنی را بشناسد و به یاد آورد. او این کار را با لمس آرام انجام می‌دهد، اجازه می‌دهد دست‌هایش سنگ را گرم کنند و این اشکال آشنا را برای دیگر حواس محو شده‌اش توصیف کند. او سپس به خانه خود بازنشسته می شود و به صدای مردی روسی زبان در رادیو گوش می دهد که داستان عشقی را تعریف می کند.

آلدونا ابتدا فضای دوران پس از شوروی را منتقل می کند که می توان آن را در برنده جایزه نوبل سوتلانا الکسیویچ ملاقات کرد. بار دوم: آخرین نکته (۲۰۱۶). آلدونا از بسیاری جهات شخصیتی است که می تواند در یکی از فصل های الکسیویچ حضور داشته باشد. این هم «تسلی آخرالزمان» و هم «جذابیت پوچی» را که نویسنده بلاروسی در داستان‌های شفاهی جایگزین خود درباره فروپاشی و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به تصویر می‌کشد، به تصویر می‌کشد.

با این حال آلدونا اولین شهادت بصری و ملموس است. Škarnulytė با کنتراست بازی می کند تا بر دوگانگی لحن ها و صداها تأکید کند. دوربین او از شب به روز سوئیچ می‌کند و در سایه‌های متحرک شاخه‌های درختان در حال حرکت است. گرگ و میش را در مه غلیظ جنگلی رها می کنیم تا وسوسه های جوشان باغ روشن را در آغوش بگیریم. سکوت توسط یک برنامه رادیویی سخت شکسته شد. و علی‌رغم این مخالفت‌ها، شکارنولیته شباهت‌های باورنکردنی مانند بافت ترک‌خورده مجسمه‌های شوروی و پوست مادربزرگش را پیشنهاد می‌کند.

داستان های کوچک و بزرگ در آلدونا با هم برخورد می کنند. او یک خانواده برای شکارنولی است و بسیار بیشتر – یک خاطره و نماد زنده. زن سالخورده خانه خود را در مسیری کثیف به سمت پارک گروتاس ترک می‌کند، که باعث ایجاد یک وسیله یادگاری می‌شود، تجسم مسیرهای پرپیچ و خم، که اغلب ناخواسته به سراغ چیزهایی می‌رویم که از سکوت خودداری می‌کنند. آلدونا جلو می رود.

آلدونا، که فرض می‌کنیم بیوه‌ای از گروه عروسی‌اش است، در رادیو و شنیدن مذهبی همراهی پیدا می‌کند. به راحتی می توان تصور کرد که او در این عادت منظم افراط می کند، به عنوان لحظه ای که تاج بعدازظهر را تعیین می کند، که ریتم را تنظیم می کند.

امیلیا شکارنولیت امیلیا شکارنولیت

حافظه می تواند ارگانیک و تشریفاتی باشد، مانند زمانی که سیب ها را سفید می کند. اولین باری که صدای زنی را می شنویم زمانی است که از روی صندلی بلند می شود تا پوست درخت را به قدری دور بریزد، «پس این کود خواهد بود. باید آن را زیر درخت بگذارم. «فضولات تغذیه می‌کند؛ غذای باقی‌مانده. مانند آتش احیا شده به خاک و تصاویر ذهنی کمک می‌کند.

فیلم درباره از دست دادن کل – حواس، هویت و تاریخ بحث می کند. تشخیص آنها دشوار است، زیرا نابینایی، سرگردانی و بدن خمیده آلدونا در هم می آمیزند تا میراث اتحاد جماهیر شوروی را احیا کنند. لیتوانی اولین جمهوری بود که در مارس ۱۹۹۰ پس از الحاق در سال ۱۹۴۰ و سالها مقاومت مسلحانه علیه نیروهای شوروی از اتحاد جماهیر شوروی جدا شد. هنگامی که برنامه رادیویی آلدونا “من از تو در برابر گرگ ها و خرس ها محافظت کردم و آنها را رام کردم تا به تو خدمت کنم” را منتشر کرد، داستان و راوی آن به طور مبهم طنین انداز می شوند، به عنوان درسی از گذشته (نمی توان آزادی را رام کرد) و در پرتو جنگ امروز در اوکراین. ، هشدار (خدمت به منافع خاص).

در عناوین پایانی فیلم درباره سرنوشت آلدونا آمده است: «اعصاب چشمانش مسموم شده بود». وضعیت او همزمان با انفجار در نیروگاه چرنوبیل بود و پزشکان معتقدند این دو رویداد با هم مرتبط هستند. در آلودگی آلدونا و مبارزه برای خودمختاری، ما گذشته و تحکیم لیتوانی به سمت استقلال را فرافکنی می کنیم.

پارک گروتاس نشانی از چنین تحولاتی است. لنین و سایر مجسمه های دوران شوروی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق به سرعت تخریب و برچیده شدند. با این سازه های چشمگیر که اهمیت زیادی دارند چه باید کرد؟ روسیه پارک قهرمانان سقوط کرده در مسکو بیش از ۷۰۰ مورد از آنها را به نمایش گذاشته است که تعداد بیشتری در انبار موجود است. نام مناسبی هم دارد پارک یادبود در بوداپست مجارستان بناهای عمومی ماهیت سیاسی دارند و علاوه بر تبلور زخم‌های زیبایی در چشم برخی، در جلوگیری از التیام زخم‌های کهنه در صورت همراهی با ظلم و اشغال بسیار مهم است.

نویسنده اسکاتلندی کال فلین در مورد “سبز زمان” می نویسد جزایر متروک (۲۰۲۱)، مناظر مورد بحث را توصیف می کند که در نهایت تسلیم طبیعت می شوند. فلین از منطقه مرده چرنوبیل بازدید کرد، که اکنون مکانی شوم است که در آن خطر نامرئی و جانوران متنوع با هم تلاقی می‌کنند تا یک اکوسیستم احیا شده منحصربه‌فرد را تشکیل دهند، که او آن را نشانه‌ای از انعطاف‌پذیری و گذرا می‌داند. با این حال، برای آلدونا، که بینایی یا دوران جوانی خود را به دست نخواهد آورد، این تلاشی است که باید مورد مذاکره قرار گیرد. نگاه او که تحت تأثیر یک ماده سمی قرار گرفته بود شاهد بود و زنده ماند.

اسکارنولیته در کارهای هنری خود متعهد به مناظر فراموش شده، اساطیر، باستان شناسی و فضا در آینده است، از جمله آخرین پروژه های خود مانند خاکسپاری (۲۰۲۲)، که دعوت به بازدید از نیروگاه از کار افتاده در لیتوانی می کند، بازگشت ابدی (۲۰۲۱)، که بی نهایت و ماهیت اکولوژیکی ویرانه ها را فرض می کند، و سیرنوملیا (۲۰۲۱)، کتابی تجربی که در آن هنرمند خود را به عنوان یک آژیر شناور در تأسیسات ناتو شمالی بازتعبیر می کند. اسکارنولیته برنده شد جایزه هنر نسل آینده (۲۰۱۹). آثار او در سه‌سالانه XXII در میلان (۲۰۱۹)، پاویون بالتیک دوسالانه معماری ونیز (۲۰۱۸)، در یک نمایشگاه انفرادی در تیت مدرن (۲۰۲۱) ظاهر می‌شوند و توسط مرکز پمپیدو خریداری شده‌اند.

«می‌خواهم به بیننده زمان و فضایی بدهم تا وارد این مناظر شود و کاوش کند. و به جای پاسخ دادن، سوال را مطرح کنید. برای من مهم است که ساختارهای علمی مدرن را دورافتاده ببینم و آنها را ویرانه ببینم. من سعی نمی کنم روند علمی را ستایش کنم، بلکه سعی می کنم آن را زیر سوال ببرم و این عصر را در اساطیر دوباره زمینه سازی کنم. من یک ژئواستراته جدید را پیشنهاد می کنم که با تجسم اقدامات ژئوپلیتیک فعلی ایجاد شده است. در مصاحبه ای گفت در رویکرد آن به مکان و سیاست مکان.

آلدونا در به تصویر کشیدن بی زمانی و خارج از فضا، اضطراب پساانسانی و اندوه صمیمی را دنبال می کند. جاه طلبی اسکارنولیته برای ازدواج با حافظه و تصاویر تایید می کند فرانسیس آ. یتس این کار را در سال ۱۹۶۶ انجام دادکه حافظه اساسا به همان اندازه هنر است که رسوبات و محاسبه هولوگرافیک پتانسیل رادیکال.

نقد و بررسی: فیلم کوتاه «آلدونا» به کارگردانی امیلیا شاکارنولیته برای دوستداران فیلم اروپای شرقی ضروری است.