زن در دادگاه: خانواده شوهرم همه چیز زندگی من را می دانند/ انگار در خانه ام میکروفون گذاشته اند!


زن دادگاه خانواده شوهرم همه چیز زندگی من را می داند

ددارنیوز – چند متری جوانی که به نظر می رسید حدود ۳-۴ سال از همسرش بزرگتر بود کنارش ایستاده بود و به راحتی می شد غم و اخم را در چهره اش دید که آهسته گفت: زهره، من. اشتباه. من عذرخواهی می کنم و زن جوان بدون توجه به آنچه شوهرش می گوید اشک هایش را پاک می کند.

دقایقی بعد منشی دادگاه با زوج جوان تماس گرفت و آنها را به شعبه احضار کرد اما شهرام با ایستادن در مقابل زهرا سعی کرد مانع از ورود زهرا به شعبه شود اما همسرش را هل داد و گفت: شهرام زندگی مرا تباه کردی. ” من از دست شما خسته شدم و اصلا کوتاه نمی کنم.

قاضی در حال بررسی پرونده بود و موهایش تقریباً سفید شده بود و پس از بررسی پرونده رو به دختر جوان کرد و گفت: دخترم، رازی که همسرت در مورد موافقت تو با درخواست طلاق فاش کرد چیست؟

نفس عمیقی کشید و گفت: من و حاج آقا از اقوام دوریم و در عروسی با هم آشنا شدیم. بیشتر خانواده گفتند شهرام پسر خوبی است و من چون نه او را ندیده بودم و نه شنیده بودم به پیشنهاد او پاسخ مثبت دادم و نزدیک به یک سال است که ازدواج کرده ایم.

ناهید گوشه چشمش را با دستمال پاک کرد و ادامه داد: اوایل زندگی خوبی داشتیم تا اینکه کم کم دخالت های خانواده شهرام بی جا شد. خواهرش و مادرش یک سری مسائل شخصی برایم آوردند که من خجالت کشیدم و از من پرسیدند که آیا در خانه ما میکروفون نصب کرده اند و وقتی از همسرم پرسیدم گفت: نمی دانم شاید. تو خودت نگفتی، اما حرف های خواهرش که از تمام جزئیات زندگی ما خبر داشت، خیلی مرا شوکه کرد.»

در این لحظه شهرام راه رفتن همسرش را قطع کرد و گفت: خودت گفتی، باز هم می گویم، چیزی نگفتم.

در همین لحظه ناهید کاغذی را از کیفش درآورد و روی میز قاضی گذاشت و گفت: این یک کپی از پیامک های شهرام با خانواده اش است که آن را گرفته اند. شهرام بارها به من می گفت که شما مسائل خصوصی را به خانواده من بگویید و من احساس کردم در خانه ما حریمی وجود ندارد.

صحبت های ناهید باعث عصبانیت و عصبانیت شهرام شد و با لحنی تند گفت: من اصلا کارم را خوب انجام دادم که آنها خانواده من هستند، باید همه مسائل زندگی من را بدانند. اگر مشکلی ندارید، لازم نیست نگران گفتن حقایق باشید و عصبانی شوید. آقای قاضی وقتی همسرم آشپزی بلد نیست خاصه؟! به مادرم گفتم آشپزی را به زهره یاد بدهد.
ناهید با ناراحتی گفت: مطمئنی تازه به آشپزی اشاره کردی؟ ناگهان شهرام ساکت شد و سرش را پایین انداخت.

و ناهید ادامه داد: آقای قاضی به استثنای زوجه نباید در همه امور شریک پنهانی باشد. اگه یه مدت افسرده بودم چرا خواهرشو میشناسی؟ ضمن اینکه مدام خودم را با خواهرش و مادرش در خانه مقایسه می کنم و او به جای تعریف و تمجید از چهره خواهرش مدام تعریف می کند. من در مورد مسائل اظهار نظر می کنم که شما هنوز کودک هستید و نیاز به کمک دارید. آقای قاضی من جرات ندارم چیزی به او بگویم. الان چند روزه دارم میرم بیمارستان چون حالم بد شده ولی جرات نداشتم بهش بگم چون میدونم اگه بهش بگم مادر و خواهرش خبر میدن و راستش رو بهم میگن .

این حرف ناهید شهرام را به اعتراض به سخنان ناهید برانگیخت و گفت: هر چه از تو می کشم همیشه اعتراض به همه چیز است. تو اصلا لیاقت من رو نداری من کار خوبی انجام می دهم که همه چیز را به خانواده ام می گویم. این زندگی من است و لازم نیست از کسی اجازه بگیرم. من دیگر نمی خواهم با تو زندگی کنم.

این صحبت ها تنش و جنجال بین این زوج جوان را بیشتر کرد که قاضی با ورود به بحث ناگهان سکوت کرد.
سپس قاضی رو به زوج جوان کرد و گفت: از لجبازی های کودکانه دست بردارید و زندگی خود را در امور کوچک تباه نکنید. شما باید حداقل دو ماه متوالی به واحد مشاوره مراجعه کنید و اگر نظر کارشناس خانواده هم جدا باشد، حکم طلاق را صادر می کنم.