بهانه های نادرست، بخشش اجباری – Raft25 news


بیل هدر در نقش بری مریک مورتون / HBO

این فصل از بری به بررسی پیامدهای اعتماد شکسته و دشواری خروج از چرخه های خشونت، انتقام و سوء استفاده ادامه می دهد. تلویزیون قانع کننده است، اگرچه طبقه بندی آن به عنوان “کمدی” روز به روز دشوارتر می شود. “بن مندلسون” درباره بهانه های بد و بخشش اجباری است و اینکه چگونه هیچ یک از آنها ارزش لعنتی ندارند.

در مجموعه نمایش موفق قوانین بشریتجین کوزینو در کنار بری، مردی که دوست دخترش را به قتل رساند و جان پسر و نوه‌اش را تهدید می‌کند، آرایش می‌کند. این قطعه بازگشت جین به تلویزیون پس از سالها تبعید به دلیل رفتارهای توهین آمیزش در محل کار است. قوانین بشریتمجری برنامه زمانی یک قربانی بود. و اکنون، به لطف تأیید بری بر رشد عاطفی و اخلاقی‌اش، جین حتی یک خط دیالوگ در صحنه‌اش با هم دارد، صحنه‌ای که بری به همین راحتی می‌توانست خودش بنویسد. بری نقش یک سلطان مواد مخدر را بازی می کند که به خاطر کاهش قیمت عذرخواهی می کند. ژن نقش یک شوهر غمگین را بازی می کند که پاسخ می دهد “من تو را می بخشم.” این فانتزی بری، فانتزی که او خانواده جین را گروگان نگه می دارد تا آشکار شود، اکنون به طور تصادفی از طریق فرآیند ساخت تلویزیون به او پیشنهاد شده است.

خوب، نه کاملاً تصادفی. این فصل از بری به صورت حساب واقعی در صنعت سرگرمی و فراتر از آن در مورد رفتار غارتگرانه و فرهنگی که از آن محافظت می کند منعکس می کند. تصور چنین نمایشی آسان است قوانین بشریتکه در مورد وکیلی است که نه تنها به دنبال جبران مالی از مخالفان خود است، بلکه بهانه های شخصی و قول اصلاح رفتار آنها را نیز می طلبد، شاید به دلیل تلاش نادرست برخی از مدیران شبکه برای سوء استفاده از این لحظه باشد. قوانین بشریت به نظر می‌رسد که احساس پشت این حرکت را با سادگی ۴۵ دقیقه‌ای شبکه تلویزیونی به کار می‌گیرد، که نوعی تبرئه است که بری آرزوی آن را دارد. اما در دنیایی که او در آن زندگی می کند، مانند دنیای واقعی، هیچ راه حل سریعی برای نوع آسیبی که او ایجاد کرده است وجود ندارد.

از چپ: سارا گلدبرگ، دارسی کاردن، الیزا شین مریک مورتون / HBO

در همین حال، در محکومیت کوبنده دیگری از فرهنگ رسانه های هالیوود، سالی خود را برای رویارویی با اولین آشغال های مطبوعاتی خود آماده می کند، جایی که ماراتن روزنامه نگاران، منتقدان و سران سخنگو او را با سوالاتی درباره سریال تلویزیونی اش بمباران می کنند. جاپلین. با این تفاوت که هیچ کس سوال واقعی ندارد. نمایش سالی به موضوع سوء استفاده و بهبودی می پردازد، اما در عوض او مجبور است به درخواست های احمقانه ای که هیچ ربطی به کار او ندارد، مانند انتخاب بازیگر مرد عنکبوتی بعدی، پاسخ دهد. فرهنگ عامه بیش از حد درگیر ابرقهرمان ها و شایعات احمقانه است که نمی تواند در موادی که او تولید می کند درگیر شود. در واقع، شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد هیچ یک از مصاحبه کنندگان حتی با کار او آشنا شده اند، به جز یکی، که ناخودآگاه رقیب جوان سالی، کتی (السی فیشر) را در موقعیت وحشتناکی قرار می دهد. کیتی با دیدن بری که سر سالی فریاد می‌زند، تسخیر شده است، و وقتی یک خبرنگار از او می‌خواهد در مورد “رابطه سالم” جدید سالی اظهار نظر کند، کتی مجبور می‌شود برای حفظ آبروی هر دوی آنها از لای دندان‌ها دروغ بگوید.

کتی به خود می آموزد که چگونه حتی افراد خوش نیت که بهتر می دانند می توانند درگیر توانمندسازی یا عذرخواهی برای رفتار توهین آمیز شوند. آیا او در نهایت خود را متقاعد خواهد کرد که باور کند که بری با وجود تمام شواهدی که بر خلاف آن دارد، که همکلاسی سابقش ناتالی (دارسی کاردن) دارد، حالش خوب است؟ آیا او با تلاش برای یادآوری درس های خود به مربی خود، شغل خود را به خطر می اندازد؟ یا از دنبال کردن رویاهایش و ترک کسب و کار به طور کلی دلسرد می شود؟

در همان زمان، عاشقان خارجی، نوهو هنک و کریستوبال، زمانی که سعی می کنند از نابودی خانواده های جنایتکار خود جلوگیری کنند، محیط کاری متفاوتی را مدیریت می کنند. کریستوبال به رئیس و پدر شوهرش، فرناندو، اعتماد دارد و او را متقاعد می کند که بهتر است خدمه خود را جمع کنند و به بولیوی برگردند تا جنگ با چچنی ها. سهام هنکس به اندازه همکارش، باتیر ​​(جی بی بلان)، که می خواهد بمبی در زیر خانه کریستوبال کار کند، نیست. اصرار هنک مبنی بر اینکه فرناندو باید هدف آنها باشد و اینکه آنها باید بری را برای انجام این کار استخدام کنند، سوء ظن باتیر ​​را به وجود آورده است که هنک چیزی را پنهان می کند. درام پرمخاطره حول زندگی عاشقانه نوهو هنک جذاب است، اما سودمندی او را به عنوان یک شخصیت کمدی از بین می برد. با این که داستان بری تا این حد تیره و تار است، می‌توانیم یادآوری کنیم که این نمایش ظاهراً یک کمدی است، اگر نه از هنک، پس از یک جایی.

ما از فوچس (استفن روت) می خندیم که تبعیدش در چچن به نوعی ماه عسل با آنا (ماریکا دومینچیک)، زن خونگرم محلی که با او از گله بزها مراقبت می کند، تبدیل شده است. وقتی هنک تماس می گیرد تا او را به خانه بخواند (به قصد مخفیانه غذا دادن به پلیس)، فوچس پس از اینکه در سبک زندگی شبانی جدید خود آرامش پیدا می کند، امتناع می کند، اما یک تماس تلفنی سریع با بری عطش او را برای انتقام دوباره زنده می کند. فوچس فکر می کند که فرصتی دارد تا بین آنها را دفن کند و به بری پیشنهاد عذرخواهی نمی کند (“متاسفم برای کاری که فکر می کنی من انجام دادم …”) و سپس به او پیشنهادهایی در مورد چیزهای خاصی می دهد که ممکن است بخواهد. برای عذرخواهی بری علاقه ای ندارد و همین برای خشمگین کردن فوچس کافی است. استفان روت یک گنج مطلق است و دیدن نمای آرامش درونی او که تحت فشار حداقلی فرو می ریزد مایه خوشحالی است.

فوچس در مورد یک چیز درست می گوید و آن بیهودگی تلاش بری برای بازگرداندن دوستی جین است. هنگام فیلمبرداری صحنه با هم برای قوانین بشریت، جین از شنیدن بخشش شخصیتش به بری امتناع می ورزد و تصمیم می گیرد برای خود بایستد، به صورت بری سیلی می زند و به او هشدار می دهد که از او و خانواده اش دور بماند. برای افراد حاضر در مجموعه، احتمالاً به نظر می رسد که این یکی از تلنگرهای معروف Gene است که می تواند هر امیدی را برای احیای حرفه ای برای همیشه خاموش کند، اما ممکن است این بخشی از نکته باشد. اگر او قاتل جانیس را دارد که به خاطر فرصت دومش از او تشکر کند، ارزشش را ندارد. او را کلاهبرداری بری نیز می نامند. آیا بری واقعاً مایل است که او یا خانواده اش را با این شانس که به مقامات بازگردد، بکشد؟ اگر او باشد، به نظر نمی رسد که سر او در سر باشد. در عوض، بری ملاقات با فرناندو را می پذیرد و بار دیگر به دنبال خشونت حرفه ای می گردد.

با شکسته شدن توهم بخشش، بری بار دیگر بر این باور است که برای بازگشت به تاریکی بیش از حد گام برداشته است. آدم تعجب می‌کند، آیا زمانی پیش می‌آید که همین موضوع در مورد خود سریال هم صدق کند؟

blank